وبلاگ :
عطر ريحان
يادداشت :
آقاي سوسک
نظرات :
1
خصوصي ،
7
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
از نسل او
سلام
حالا يه خاطره اي هم هست از مرحوم نخودکي.تو خونه شون مورچه بوده خانومش ميخواسته بکشه مورچه هارو نخودکي نميذاشته ميگفته اجازه بده خودشون ميرن.چند روز طول ميکشه تا اينکه نزديک به کل خونه رو مورچه ميگيره خانومش به نخودکي ميگه من ديگه تحمل ندارم اينجا يا جاي من يا جاي اين مورچه ها.نخودکي يکي از مورچه ها رو ميگيره دستش و بهش ميگه ببين زندگيم داره از هم ميپاشه ها برين و....و مورچه ها ررزه وار خارج ميشن...اوووم
پاسخ
:) حالا اگه ما باشيما.....