سفارش تبلیغ
صبا ویژن

عطر ریحان
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

خیلی اوقات پیش میومد که رو کابینت آشپزخونه مورچه ها رژه میرفتن..کلافه م میکردن از بس به همه جا راه پیدا کرده بودن!من اونها رو با دستمال خیس جمعشون میکردم و بعد زیر شیر آب جان به جان آفرین تسلیم میکردن!
آقای همسر چند باری متوجه کارم شد و کلی ناراحت شد و سرزنشم کرد: " که چرا جون یه موجود زنده رو میگیری....چه آزاری به تو داره...داره زندگیشو میکنه.."
حالا هرچی میگفتم باباجان کلافه م کرده ، همه جا نفوذ کرده و ... توجیه نمیشدم!
گذشت تااااااااااا دیشب،که یک عدد(با عرض پوزش) خرخاکی اومد تو اتاق جلوی پای آقای همسر...گفت: ئه!خرخاکی اینجا چیکارمیکنه؟!...گفتم: چند بار دیگه هم من دیدم و کشتمشون ولی تمومی ندارن،بخاطر گل و گیاهه احتمالا..
یهو با ناراحتی گفت: چرااااااا میکُشیشون؟؟؟؟؟؟؟...گفتم: آخه یه موقع میره تو تنمون...گفت: خب بندازشون بیرون چرا میکُشی..
بعدشم داستان حاج مرشد چلویی که تازه از نمایشگاه کتابشو خریده برام تعریف کرد،که یکی از اقوامشون از ساس هایی که تو خونشون زیاد شده بودن رنج میبرده و هیچ جوری نمیتونسته نابودشون کنه،به حاج مرشد پناه میبره.ایشون رو میکنن به ساس ها و میگن : " آقایون ساس ها بروید!" اطرافیان جدی نمیگیرن و شوخی تلقی میکنن اما چیزی نمیگذره که کاملا دفع میشن!
یا داستان مورچه هایی که تو سبد مسافرتیشون رفته بودن و کلی راه برمیگردن به دیاری که سفر کرده بودن تا اون مورچه هارو به لونه شون برگردونن...

امروز صبح بعد نماز جلوی سجاده ش متوجه سوسک شدیم...معمولش اینه که آدم سوسک رو میکُشه،این دیگه خر خاکی هم نبود که بخوایم به راحتی برداریمشو بندازیم بیرون!
ولی آقای همسر ایستاد و صبر کرد اولین حرکت از آقای سوسک باشه! از طرفی میترسید بره جلو و اون برگرده و فرار کنه و دنبالش بدویم، از طرف دیگه نمیخواست بکُشتش..با اولین حرکت،آقای همسر در یک اقدام فوق سریع و انتحاری با یه کاغذ برداشتش و سریع پرتابش کرد به بیرون تراس و در تراس رو فوری بست!

نتیجه گیری:
+ البته که نفس بعضی ها برای همه عالم حقه و حرمت داره...و امثال من اگر تا فردا صبح هم بگن آقای سوسک برو،نمیره!
++ گاهی میشه از مردها با همه هیبت و  مردونگیشون رفتار لطیفی دید که از زن ها که کوه لطافتن دیده نمیشه...

+++ آقای همسر،
از اینکه همیشه تلاش میکنی درستِ هر چیزی رو بهم یادآوری کنی و تو زندگیمون برقرار کنی ازت ممنونم...


[ جمعه 92/3/3 ] [ 1:33 عصر ] [ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من کیستم ؟ بر جا ز کاروان سبک بار آرزو، خاکستری به راه.... گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان، اندر شب سیاه....
موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 44
بازدید دیروز: 54
کل بازدیدها: 146363