سفارش تبلیغ
صبا ویژن

عطر ریحان
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

 

مدتی ست کوچکترین عموی آقای همسر از هلند آمده...وصفش را بیش و کم قبلا شنیده بودم،عکسهایش را هم دیده بودم اما این اولین باری بود که از نزدیک میدیدمش.
حدود 15 سال پیش بدلایل عدیده ای که مهمترینش به عقیده خودش محدودیت های دوران جوانی اش بوده(از جانب اعتقادات خانواده و کشورش!) عازم دیار غربت میشود.13 سال گرفتن اقامتش به طول می انجامد که حال اگر به فرض محال هم بخواهد ایران بماند بخاطر رنج ها و زحمتهای 13 ساله اش دلش نمی آید !
از وقتی آمده برق حسرت در چشمانش دیده میشود...یک دوربین حرفه ای همه جا همراهش هست تا همه لحظه های غیر خاص و معمولی را هم ثبت کند...به ما میگوید شما قدر این لحظه ها را نمیدانید!...میمیرد برای غذاهای ایرانی سنتی ... و هنوز هم زبان هلندی باعث نشده لهجه اصیل یزدی اش را از یاد ببرد...چنان غلیظ یزدی با خانواده اش حرف میزند که چشمان من چهارتا میشود!
از باب صله رحم چند باری جاهای مختلف به دیدنش رفتیم.
بسیار خانواده دوست و مهربان،بسیار اهل ادب و احترام،پایبند به بسیاری از اصول انسانی....ولی
کاملا بی اعتقاد به همه اعتقادات دینی ما!
گاهی برایش دلم میسوزد...به آقای همسر میگویم شاید مدتی ایران بماند در کنار اعتقادات ما تحت تاثیر قرار بگیرد و عقایدش اصلاح شود...
اما پای بحث که به میان می آید عنادش را با همه اعتقاداتمان میبینم و وقتی هرچه میخواهی با حرفهایت هدایتش کنی،او بحثهایی از گوشه و کنار و بی ربط به میان میکشد. میخواهی پاسخش را بدهی میبینی او با اصل مشکل دارد و ریشه را نمیپذیرد چه برسد به فرع!درمانده میشوی از پاسخ...نه اینکه جوابش را ندانی،نه...از اینکه باید خدایت را هم به باورش بنشانی در حالیکه مغزش پر است از چرندیات و دروغ هایی که در این 15 سال معلوم نیست از کجا بهش رسیده است خسته میشوی...شاید اینجا سختی رسالت پیامبران را درک کنی ...
و بگویی نه ! من آدمش نیستم...
قطعا اشکال از من هم هست...اگر من تبحر کافی را داشتم در دفاع و شناساندن عقایدم او نمیتوانست آنها را با تمسخر به چالش بکشد و اعصابت را به هم بریزد...
در این میان افرادی که اعتقادات خودشان نیز ضعیف است ولی مثلا مسلمان و شیعه اند میخواهند جواب برخی از این تمسخرها را بدهند ولی میزنند و همه چیز را به خاطر عدم آگاهی کافی درباره دینشان خراب میکنند و برنده اصلی میشود همان آدم مقابل! و بعد او مسخره میکند و میگوید ببینید!شما هم خودتان نمیدانید برای چه این دین و آیین را انتخاب کرده اید....
او چیزهایی را به رخمان میکشد که ضعف های اخلاقی همه ماست ولی خیلی از آدمهای بی دین غرب رعایت میکنند و او میگذارد به پای دین ما!...
برای خودمان متاسفم،برای همه آدمهایی که دنبال چرایی اعتقاداتشان نمیروند،برای همه آدمهایی مثل خودم که نشان مسلمانی خوبی از خود ندارند تا همان برای جذب و هدایت یک نامسلمان کافی باشد، و برعکس گاهی خود ما میشویم راهی برای تمسخر اسلام و شیعه...
آقای همسر میگوید دلم میخواهد عمو را تنها به خانه مان دعوت کنم و برایش حرف بزنم و جواب همه سوالهایش را بدهم بدون اینکه انسان ناآگاهی در این میان پاسخ نادرستی بدهد و همه چیز را خراب کند...
ولی اعتقاد من این است انسانی که قبلا مسلمان بوده و حالا از روی لجاجت و عناد حق را نمیپذیرد هرگز قابل هدایت نیست،مگر خدا بخواهد!


[ چهارشنبه 92/4/19 ] [ 10:53 عصر ] [ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من کیستم ؟ بر جا ز کاروان سبک بار آرزو، خاکستری به راه.... گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان، اندر شب سیاه....
موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 50
بازدید دیروز: 54
کل بازدیدها: 146369