سفارش تبلیغ
صبا ویژن

عطر ریحان
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

امروز جمعه هفتم خرداده...ساعت گوشیمو گذاشتم رو 30/2 بامداد تا برای نماز صبح بریم حرم...
خیلی خسته ام....خیلی خوابم میاد
ولی به سختی از خواب بیدار میشم برای رفتن به حرم....بیرون از هتل چرخایی منتظر واستادن تا آدم حمل کنن تا حرم!! اکثرا کسایی که این چرخا رو هل میدن پسرای نوجوون یا جوون لاجونی هستن که از شدت فقر مجبور به این کار شدن...! منم از خدا خواسته میرم به یکیشون میگم مارو تا حرم ببر... 1000 تومن میگیره و پنج نفری سوارش میشیم...
چقدر میچسبه یکی آدمو راه ببره!!  کلی خندیدیم....ولی دلم سوخت براش چون بنده خدا آخرای راه زبونش از شدت هنو هن آویزون شده بود....
نماز رو تو صحن حرم میخونم...بعدشم میرم داخل حرم زیارت...چقدر میچسبه..چقدر روح آدمو تلطیف میکنه...هربار که میرم تو و چشمم به ضریح میفته دلم هری میریزه،از شکوه و عظمتش زبونم قفل میشه و تنها کاری که ازم برمیاد گریه ست اونم با صدای بلند!
با ادب می ایستم و زیارت نامه حضرت رو میخونم با آداب خاص خودش...
بعدش میام بیرون با دو تا از بچه ها میشینیم رو بروی ایوون طلا....محو اینهمه هیبت میشم...فقط دلم میخواد نگاش کنم تا آروم شم...یک آن دلم یاد غربت حضرت میفته...بعد از شهادت یار باوفاش چقدر غریب شد...قلبم میخواد از سینه بزنه بیرون...دلم خیلی گرفته...یاد روضه آتیش زدن در خونه حضرت و بستن دست امیرالمومنین و جریان فدک میفتم....تازه چند روزه ایام فاطمیه تموم شده...
یاد جریان درد آور سقیفه میفتم و اشک دیگه امونم نمیده...از این همه نامردی و ظلم به آل محمد (ص)،از اینهمه مظلومیت دلم میخواد داد بزنم....از کوفیان حالم بهم میخوره....انگار اصلا از همون موقع تا الان نفرین شده ان...انگار هیچوقت زندگیاشون سروسامون نمیگیره....
نجف خیلی شهر دلگیریه...غربت رو هنوزم که هنوزه به چشم میبینی....شهری که اکثرا(مخصوصا اطراف حرم) سنی ساکنه...وقتی تو حرم میری اکثر زوار ایرانی هستن...
وقتی این هیبت و عظمت رو میبینم و یاد اینهمه مظلومیت میفتم مغزم ارور میده....آقا هنوزم غریبه.............
فقط نگاش میکنمو گریه میکنم....اصلا نمیتونم حرف بزنم....
سه تایی شروع میکنیم دعای ندبه بخونیم...آخه اینجا از دعای ندبه هم خبری نیست...اینم یکی دیگه از نشانه های غربت....!!!
بعد از دعا نماز زیارت امیرالمومنین(ع) رو میخونم.....واااای که چقدر کیف میده تو حرمش نماز مخصوص خودشو بخونی.....با هیچ توصیفی نمیشه شیرینی این لحظه رو بیان کرد...

بعد از نماز و تسبیحات حضرت زهرا یه صدای دلنشینی به گوشم میخوره..برمیگردم میبینم سه تا خانم جوان و زیبارو و خوش صدای عرب زبان نشستن و دارن یه چیزی زمزمه میکنن......انگار شعره از نوع مرثیه ....توجهم جلبشون میشه و میرم کنارشون میشینم...
یه کتاب دستشونه از رو اون میخونن ولی چیزایی که میخونن حفظن ...یه جور مثل کتاب دعاشون میمونه...با اینکه متوجه نمیشم چی میخونن ولی بعضی قسمتاش که میرسه از رو حرکاتشون و بعضی لغات آشنا متوجه میشم...میزنن به سرشون و یا روی پاشون...همون بیت رو تکرار میکنن...دقت که میکنم میبینم جریان آتش زدن خونه حضرت زهرا(س) و شهادت اون حضرته....بعد از اون میرسه به واقعه کربلا،شهادت حضرت قاسم،شهادت حضرت علی اکبر و در نهایت..........
اشک تو چشام جمع میشه،چقدر خالصانه عزاداری میکنن......خوش به سعادتشون...
بعد از اتمام مرثیه خوانیشون ازشون میپرسم اهل کجان؟ و اونا جواب میدن کویت!!!
چقدر مهربونن..چقدر آرامش دارن....
ازشون خواهش میکنم دوباره از اول بخونن.....با کمال میل میپذیرن...
از اینجا شروع میشه :
صلواتوا صلواتوا صلواتو صلواتوا...صلوات صلوات علی محمد.....صلوات صلوات آل محمد.......
یا الهی و مجیری..........
درسته،این همون لحن آشنای ملاباسم کربلائی هستش.........چقدر این آهنگ دلنشین و دوست داشتنیه....ولی فقط دو سه بیت اولش مثل اونه باقیش مرثیه ست.......


[ پنج شنبه 89/8/20 ] [ 12:6 عصر ] [ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من کیستم ؟ بر جا ز کاروان سبک بار آرزو، خاکستری به راه.... گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان، اندر شب سیاه....
موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 43
بازدید دیروز: 54
کل بازدیدها: 146362