30/2/91
7:30 ع
24/2/91
5:21 ع

برایم یک گلدان رز مینیاتوری خریدی
دستم را گرفتی بردی همان فست فود معروف دوران عقد!
خیلی چسبید :)
بعد از مدتها کلی قدم هم زدیم،
آن هم در خنکای شب،
در هوای تازه بهاری...
کلی تجدید خاطره هم شد...
چقدر دیشب خوشحالم کردی
بخاطر همه چیز ممنونتم...
چه هدیه ای بالاتر از اینهمه دلخوشی و خوشحالی؟؟؟
در مکتب عشق درس نخوانده آنکه
هدیه روزش را
در مادیاتش میبیند!
*ایام ولادت ام ابیها،حضرت فاطمة الزهراء سلام الله علیها
برتمام خانم ها و مادران بزرگوار مبارک*
18/2/91
8:7 ع

عاشق که باشی
برای زیبایی خانه ات،
همان امن ترین و آرام ترین جای دنیا...
تمام فضاها را خرج میکنی
انقدر که یادت میرود چقدر کوچک و نقلیست...
پ.ن1: این گلا همونیه که گفته بودم از بازار گل خریدیم...
به کلبه کوچیکمون یه طراوت خاصی داده! امتحان کنید :)
پ.ن2: یه گوشه از این تراس کوچولوی خونه 40 متری ما، قفس مرغ عشقاس که تو کادر نیفتاد!
پ.ن: برای علاقه مندان به گل و گیاه از سمت راست:
سه مدل رز-اطلسی-دو رنگ آلاله - میمون - یکی رو اسمشو بلد نیستم:دی - قرنفل - پیله آ - حسن یوسف- یاس رازقی
انواع کاکتوس- حسن یوسف-اینم بلد نیستم!- پیتوس
17/2/91
10:41 ع

گفتم که!
تا انتهای جاده
با همه سختی ها و خستگی های راه
همراهت هستم
حتی اگر جاده هم بیابانی شد
انقدر قلبم شهد عشقت را سرکشیده است
تا بتواند عطش تو را هم رفع کند
حتی گاهی میتوانم سایبانت شوم
تا قدری در خنکایش نفس تازه کنی
گفتم که!
تنهایت نمیگذارم
خیالت تخت
سختی هایش را به جان خریدارم
چه لذتی بالاتر از اینکه صبور باشم بخاطر تو
لب تر نکنم بخاطر تو
بخندم بخاطر تو
حتی
نفس بکشم بخاطر تو
تو آسوده باش
اصلا به نداشته های من فکر نکن
من ثروتمندترینم
وقتی که تو همسفرم هستی...
پ.ن1: چند وقتیست تمام تلاش و فکر و ذکرم این است که الگوی زندگیم مادرمان باشد.
از خودش خواسته ام هوایم را داشته باشد.
هوایم هم داشته...
هر بار که خواستم حرفی بزنم، یاد حرفش که می افتم
از اینکه فکری به ذهنم خطور کرد، از خودم خجالت میکشم...
بی بی ما کجا و تو کجا!...
پ.ن 2: خوش بحال علی(ع)
16/2/91
11:44 ص
این هم گوشه ای از حماسه س:
نمود تعهد و وظیفه شناسی و پشتکار یه امام جماعت رو دیشب دیدم...
وقتی که به دستور فرمانداری به خاطر انتخابات،تمامی مساجد برای نماز تعطیلن!
به سفارش پیشنماز دو تا تیکه فرش میندازن و نماز جماعت اقامه میشه...
تو همون خیابون کنار مسجد!
دو ردیف آقایون و دو ردیف خانما..
انقد این فریضه مهمه که بنده خدا یه آقایی که بهش فرش نرسید با همون کت و شلوار رو زمین خالی نمازجماعتشو خوند...
انقد مهمه که مادر و پسری که برای خواستگاری اومده بودن قبل از مراسمشون اومدن به جماعت ما ملحق شدن...
تاسف نوشت: و آدم تاسف میخوره به حال فرمانداری که فکری برای این قضیه نکرده و خیلی راحت و بیتفاوت یک روز نماز مساجدو تعطیل میکنه!
به قول جناب همسر انگار فرمانداریه زمان شاهه!
بماند که کلی مساجد و سر زدیم تا یه جا نماز جماعت پیدا کنیم!....
بماند که پدر سالخورده من با عصا و پیاده چقدر دنبالش این مسجد و اون مسجد رفته آخرش برگشته خونه نمازشو خونده!
5/2/91
8:5 ع
حضرت زهرا(سلام الله علیها) در این روزهای آخر چنین دعا مینمود:
خدایا به حق برگزیدگانت
و به حق گریه های کودکانم در فراق من،
گناهکاران شیعیان من وفرزندانم را
مورد مغفرت خویش قرار بده...
آه نوشت:
داغون شدم وقتی این جمله رو خوندم...به چشمام امون نداد!
3/2/91
5:11 ع
این روزهای آخر حال " م ا د ر" تعریف کردنی نیست!
"ح س ن " دیده است که چگونه شقایق فدای غربت "پ د ر "میشود
"ح س ی ن " میخواند حرفهای چشمان "م ا د ر " را
"ز ی ن ب " اما،
زمزمه لبانش أَمَّنْ یُجِیب شده!
چه غوغاییست خانه "ع ل ی "..
پ.ن: و چه کسی میداند چند روز دیگر چاه میشود تنها مونس شبهای....
28/1/91
10:7 ع

از باب الرضا وارد میشوم
سرم را بلند میکنم...
چه غوغاییست آسمان حریمت
نشانه های آشنایی ست
کبوترها را میگویم
به گمانم
اینجا محرم میشوند
بعد در آستان دوست
طواف میکنند
چقدر شوق زیارت در پروازشان موج میزند
اصلا اینجا همه چیز بوی امام رئوف را میدهد

حتی صلوات های بعد نماز جماعت مکبرش...
حتی جمله آشنای:
"زائران گرامی از فیض 4 رکعت نماز نافله مغرب غافل نشوید!"
حتی چهره مهربان و نورانی خدّامش...
حتی بوی عطر حریمش...
چقدر دلتنگ برادرتان شده ام...
اینجا
باران که میزند
بهانه ات میشود بوی بهار نارنج هایش
تا مست شوی...


پ.ن : نائب الزیاره تان بودم در جوار حضرت شاهچراغ(ع)
صلی الله علیک یا میر احمد بن موسی الکاظم
پیام رسان
من کیستم ؟ بر جا ز کاروان سبک بار آرزو، خاکستری به راه.... گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان، اندر شب سیاه....